آخرین سنگر عقلانیت | چگونه یک فیلسوف نقشهی تجزیهی ایران را با قلم و دیپلماسی خنثی کرد؟

رویداد۲۴ | تهران در آخرین روزهای اوت ۱۹۴۱ (شهریور ۱۳۲۰)، شهری بود که زیر سنگینی اضطرابی کشنده نفس میکشید. ماشین جنگی رضاشاه پهلوی، که دو دهه تمام منابع اقتصادی و انسانی کشور صرف ساخت و پرداخت آن شده بود، نه در یک جنگ تمامعیار، بلکه در برخوردی که بیشتر به یک رژهی نظامی شباهت داشت، از هم پاشید. جمیل حسنلی در فصل نخست کتاب خود، با تکیه بر اسناد محرمانهی ستاد ارتش سرخ، تصویری بیرحمانه و دقیق از این فروپاشی ارائه میدهد. در حالی که لشکرهای زرهی شوروی از مرز جلفا سرازیر میشدند و ناوگان بریتانیا بنادر جنوب را میکوبید، در تهران خلأ قدرتی شکل گرفت که میتوانست پایان نام ایران باشد.
در این لحظهی صفر تاریخی، جایی که ژنرالها گریخته بودند و شاهِ قدرقدرت در کاخ سعدآباد با کابوس تبعید دستوپنج نرم میکرد، مردی از کنج انزوای اجباری خود فراخوانده شد. محمدعلی فروغی (ذکاءالملک)، ادیب، فیلسوف و سیاستمداری که سالها مغضوب رضاشاه بود، تنها گزینهای بود که هم متفقین به او اعتماد داشتند و هم نخبگان داخلی او را لنگرگاهی در طوفان میدیدند. حسنلی در کتاب خود نشان میدهد که فروغی چگونه با درک عمیق از «رئالپولیتیک» و «حقوق بینالملل»، نه تنها انتقال قدرت را مدیریت کرد، بلکه با ایجاد سدهای حقوقی و فرهنگی، مانع از آن شد که ایران به یکی از اقمار اتحاد جماهیر شوروی بدل شود.
فصل اول: مهندسی بقا در سایهی تانکها
بحران جانشینی در شهریور ۲۰، تنها مسئلهی تغییر یک پادشاه نبود؛ مسئلهی بود و نبودِ نهاد دولت در ایران بود. حسنلی با استناد به اسناد دیپلماتیک شوروی، روایتی دقیق از روزهای پرالتهاب سپتامبر ۱۹۴۱ (شهریور ۱۳۲۰) ارائه میدهد. در حالی که ارتش سرخ به قزوین رسیده بود و بریتانیاییها در کرج اردو زده بودند، زمزمههایی از برقراری «جمهوری» در تهران به گوش میرسید؛ ایدهای که هم برای روشنفکران چپگرا جذاب بود و هم میتوانست ابزاری برای شوروی جهت تسلط کامل بر ایران باشد.
سند شماره ۱: مدیریت بحران استعفا (صفحه ۲۱ و ۲۷ کتاب)
حسنلی در تشریح وقایع روزهای پایانی اوت و اوایل سپتامبر مینویسد:
«در ۲۷ اوت (۵ شهریور)، دولت علی منصور استعفا داد. روز بعد، مجلس ایران کابینهی جدید به ریاست میرزا محمدعلی خان فروغی را تأیید کرد، و همچنین تصمیم دولت مبنی بر توقف مقاومت در برابر نیروهای شوروی و بریتانیا را تصویب نمود...، اما در ۱۶ سپتامبر (۲۵ شهریور)، در حالی که نیروهای متفقین در دروازههای تهران ایستاده بودند، نخستوزیر فروغی تقاضای کنارهگیری را به رضاشاه ارائه کرد. در شرایط موجود، رضاشاه ناچار شد این خواسته را بپذیرد و به نفع پسرش، محمدرضا پهلوی، از سلطنت استعفا دهد.» (حسنلی، ص ۲۱ و ۲۷)
این سند کوتاه، حاوی نکتهای استراتژیک است. فروغی میدانست که اگر نیروهای شوروی پیش از استعفای رضاشاه وارد تهران شوند، ممکن است با دستگیری شاه و اعلام انحلال سلطنت، یک دولت دستنشانده یا جمهوری موقت اعلام کنند. او با سرعت عمل خارقالعادهای، انتقال قدرت را یک روز پیش از ورود ارتش سرخ به تهران (۱۷ سپتامبر) نهایی کرد.
حسنلی ادامه میدهد: نیروهای شوروی در ۱۷ سپتامبر وارد تهران شدند و نیروهای بریتانیایی روز بعد رسیدند. در همان روز، محمدرضا پهلوی ۲۲ ساله در مجلس سوگند یاد کرد که به قانون اساسی وفادار باشد و کشور را طبق قوانین مصوب مجلس اداره کند.» (همان، ص ۲۷)
تحلیل رفتار فروغی در این مقطع نشان میدهد که او «جمهوری» را در آن بافتار تاریخی، دامی مهلک میدانست. در کشوری که ساختارهای حزبی و مدنی ندارد و تحت اشغال دو قدرت بزرگ است، جمهوری به معنای دموکراسی نیست، بلکه به معنای گسست حقوقی و تاریخی است. فروغی با حفظ نهاد سلطنت (ولو با شاهی جوان و ضعیف)، «پیوستگی حقوقی» دولت ایران را حفظ کرد. این پیوستگی، همان اهرمی بود که به او اجازه داد تا با اشغالگران نه به عنوان یک سرزمین فتحشده، بلکه به عنوان یک دولتِ دارای حاکمیت (هرچند محدود) وارد مذاکره شود.
فصل دوم: نبرد زبانها؛ استراتژی فرهنگی فروغی
بیشتر بخوانید:
فیلم سخنرانی محمدعلی فروغی در سازمان ملل +فیلم
فیلمی بسیار کمیاب از رضا شاه و محمدعلی فروغی
نخستین مجلس تاریخ ایران/ مهستان؛ مجلسی که شاه را عزل میکرد +فیلم
یکی از درخشانترین بخشهای کتاب حسنلی، افشای اسنادی است که نشان میدهد شوروی چگونه از همان روزهای نخست، بر روی گسلهای قومی و زبانی ایران سرمایهگذاری کرده بود. اما فروغی، که خود مصحح آثار بزرگان ادب فارسی بود، به خوبی میدانست که دفاع از زبان فارسی، دفاع از مرزهای ایران است.
سند شماره ۲: خشم پانترکیستها از فروغی (صفحه ۳۴-۳۵ کتاب)
حسنلی سندی از واکنش مطبوعات ترکیه به سیاستهای فروغی را بازخوانی میکند که نشاندهندهی قاطعیت اوست. در اکتبر ۱۹۴۱، روزنامههای ترکیه حملات تندی را علیه نخستوزیر ایران آغاز کردند. حسنلی مینویسد:
«روزنامههای ترکیه مانند "ینی صباح" و "جمهوریت" در اکتبر ۱۹۴۱ مقالات مفصلی در این باره منتشر کردند. نویسنده و روزنامهنگار مشهور ترک، یالچین، در روزنامه جمهوریت اظهار داشت که دولت ایران هیچ توجهی به ترکهای ساکن آنجا ندارد... او نوشت: "ما نمیتوانیم نسبت به این واقعیت بیتفاوت باشیم که ترکها در زمینه آموزش با فارسها حقوق برابر ندارند... دوست ما آقای فروغی که زمانی سفیر ایران در آنکارا بود، اکنون نخستوزیر است و فعالیت خود را با ممنوع کردن سخنرانی به زبان ترکی در پارلمان آغاز کرده است... او که قبلاً دوست ترکیه به نظر میرسید، اکنون با تعصب از حاکمیت زبان فارسی دفاع میکند. "» (حسنلی، ص ۳۴-۳۵)
این سند، چهرهای متفاوت از فروغی ترسیم میکند؛ چهرهای که شاید با تصویر نرمخوی او در تضاد باشد. ممنوعیت سخنرانی به زبانهای غیرفارسی در مجلس، آن هم در شرایطی که ارتشهای بیگانه در کشور حضور داشتند و میتوانستند از این موضوع به عنوان بهانهای برای فشار استفاده کنند، ریسک بزرگی بود. اما فروغی محاسبه کرده بود که اگر زبان پارلمان چندگانه شود، وحدت رویهی قانونگذاری و نمادین کشور فرو میریزد. او میدانست که شوروی به دنبال ایجاد «هویتهای موازی» در ایران است و زبان، دروازهی ورود به این پروژه است.
سند شماره ۳: اعتراض به روزنامهی «وطن یولوندا» (صفحه ۲۹ کتاب)
شورویها بلافاصله پس از ورود به تبریز، گروهی از فعالان حزبی را از باکو اعزام کردند تا روزنامهای به نام «وطن یولوندا» (در راه وطن) را به زبان ترکی آذربایجانی منتشر کنند. هدف این روزنامه، تحریک احساسات قومی و ایجاد فاصله میان تبریز و تهران بود. واکنش دولت فروغی به این اقدام، سریع و دیپلماتیک بود.
حسنلی مینویسد:
«وزارت خارجه شوروی تلگرامی از میرجعفر باقروف [دبیر اول حزب کمونیست آذربایجان شوروی]دریافت کرد که در آن آمده بود: "وزیر امور خارجه ایران، سهیلی، به سفیر ما رفیق اسمیرنوف شکایت کرده است که روزنامه 'وطن یولوندا' که توسط گروه رفیق علیاف در تبریز به زبان ترکی منتشر میشود، تبلیغات کمونیستی میکند. اسمیرنوف پاسخ داد که این روزنامه برای سربازان ارتش سرخ است... سهیلی درخواست کرد که این روزنامه در میان مردم ایران توزیع نشود. "» (حسنلی، ص ۲۹)
فروغی از طریق وزیر خارجهاش، علیاصغر سهیلی، به شوروی فهماند که ایران حتی در وضعیت اشغال نیز نسبت به حاکمیت فرهنگی خود حساس است. او با این اعتراضات دیپلماتیک، مانع از آن شد که تبلیغات شوروی جنبهی «رسمی» و «پذیرفتهشده» پیدا کند.
فصل سوم: شاهکار حقوقی؛ پیمان اتحاد سهجانبه
شاید بزرگترین دستاورد فروغی که در کتاب حسنلی به تفصیل به آن پرداخته شده، امضای «پیمان اتحاد سهجانبه» در ۲۹ ژانویه ۱۹۴۲ باشد. این پیمان، سند نجات ایران بود. در حالی که ایران عملاً اشغال شده بود، فروغی موفق شد ماهیت حضور نیروهای بیگانه را از «اشغال» به «اتحاد» تغییر دهد و از آنها تعهد کتبی برای خروج بگیرد.
سند شماره ۴: تلگرام تبریک استالین (صفحه ۴۵ کتاب)
اهمیت این پیمان چنان بود که حتی ژوزف استالین، رهبر شوروی، را وادار به واکنش کرد. حسنلی متن تلگرام استالین را چنین نقل میکند:
«در ۲۹ ژانویه ۱۹۴۲، ساعت ۱۸:۱۵ در تهران، پیمان اتحاد میان اتحاد جماهیر شوروی، بریتانیا و ایران امضا شد. از طرف شوروی سفیر اسمیرنوف، از طرف بریتانیا سفیر ریدر بولارد و از طرف ایران وزیر خارجه سهیلی امضا کردند. نخستوزیر فروغی در مراسم امضا حضور داشت. به همین مناسبت، استالین تلگرام تبریکی برای فروغی ارسال کرد:
"آقای نخستوزیر، صمیمانه به شما و دولت ایران به مناسبت امضای پیمان اتحاد میان شوروی، بریتانیا و ایران تبریک میگویم. اطمینان راسخ دارم که روابط جدید و متحدانه میان کشورهای ما، پیوندهای دوستی میان مردم ایران و مردمان اتحاد شوروی را مستحکم خواهد کرد و در راستای منافع کشورهای ما توسعه خواهد یافت. "» (حسنلی، ص ۴۵)
این تلگرام، سندی تاریخی از پیروزی دیپلماسی بر زور است. فروغی با این پیمان، استقلال ایران را از دهان شیر بیرون کشید. او متفقین را متعهد کرد که نیروهایشان را حداکثر شش ماه پس از پایان جنگ از ایران خارج کنند. همین بند حقوقی بود که چهار سال بعد، در سال ۱۹۴۶، به احمد قوام (قوامالسلطنه) اجازه داد تا در شورای امنیت سازمان ملل، شوروی را به دلیل عدم خروج از آذربایجان محکوم کند. بدون زیرساختی که فروغی در سال ۱۹۴۲ بنا نهاد، مبارزات بعدی برای حفظ آذربایجان فاقد وجاهت حقوقی بینالمللی میبود.
فصل چهارم: فروغی در گزارشهای محرمانه شوروی؛ دشمنی که باید تحمل میشد
کتاب حسنلی پرده از اختلاف نظر جالبی در میان مقامات شوروی دربارهی فروغی برمیدارد. اسناد نشان میدهند که دستگاه دیپلماسی شوروی (وزارت خارجه) و دستگاه حزبی-امنیتی (به رهبری باقروف در باکو) نگاههای متفاوتی به او داشتند.
سند شماره ۵: اختلاف نظر اسمیرنوف و علیاف (صفحه ۴۲ و ۴۴ کتاب)
عزیز علیاف، که مأمور اجرای سیاستهای تجزیهطلبانه در تبریز بود، فروغی را مانعی بزرگ میدید و خواستار سرنگونی او بود. اما آندری اسمیرنوف، سفیر شوروی در تهران، نگاهی پراگماتیک داشت.
حسنلی مینویسد:
«عزیز علیاف در گزارش ۲۸ ژانویه ۱۹۴۲ به باقروف... اشاره میکند که سفیر شوروی، اسمیرنوف، معتقد است باید از دولت فروغی حمایت کرد... علیاف با خشم مینویسد: "اسمیرنوف سعی دارد فعالیتهای سیاسی بزرگ ما را بیاعتبار کند و لزوم توقف آن را ثابت نماید. با وجود اینکه دولت ارتجاعی فروغی و سهیلی عامل اصلی تأخیر در امضای پیمان بودهاند، اسمیرنوف مسئله حمایت از این دولت را مطرح میکند و آن را دولتی ضدفاشیست معرفی مینماید که گویا آماده همکاری با ماست.»
این سند نشاندهندهی زیرکی فروغی است. او توانسته بود در تهران، خود را به عنوان تنها گزینهی قابل اعتماد برای حفظ ثبات و جلوگیری از نفوذ آلمانها (ستون پنجم) نشان دهد، به طوری که سفیر شوروی ناچار شد در برابر تندروهای حزب کمونیست از او دفاع کند. فروغی با بازی بر روی ترس متفقین از ناامنی در پشت جبهه، موقعیت خود و دولت ایران را تثبیت کرد.
میراثی برای آینده
دولت فروغی در ۹ مارس ۱۹۴۲ (۱۸ اسفند ۱۳۲۰) سقوط کرد و خود او در نوامبر همان سال (آبان ۱۳۲۱) درگذشت. اما روایتی که جمیل حسنلی در کتاب خود ارائه میدهد، ثابت میکند که سایهی فروغی تا سالها بعد بر سیاست ایران گسترده بود.
فروغی در دورهای که ایران فاقد ارتش، فاقد پول و فاقد متحد بود، با "سرمایهی نمادین" خود معامله کرد. او مشروطیت را به عنوان ظرفی برای حفظ تمامیت ارضی به کار گرفت و زبان فارسی را به عنوان ملاتی برای پر کردن ترکهای ناشی از اشغال استفاده کرد.
تحلیل اسناد کتاب حسنلی به ما میگوید که اگر فروغی در سپتامبر ۱۹۴۱ (شهریور ۲۰) تسلیم وسوسهی جمهوریخواهی میشد یا در برابر فشارهای قومیتی کوتاه میآمد، بحران سال ۱۹۴۶ (ظهور فرقه دموکرات آذربایجان) میتوانست پایانی بسیار متفاوت و تراژیک داشته باشد. او زمینی سفت و قانونی را برای آیندگان باقی گذاشت تا بتوانند بر روی آن بایستند و از ایران دفاع کنند. در تاریخ جنگ سرد، فروغی اولین کسی بود که نشان داد چگونه یک کشور کوچک و اشغالشده میتواند با استفاده از تضاد منافع ابرقدرتها و تکیه بر مبانی حقوقی، از هضم شدن در معدهی بلوکهای قدرت بگریزد.





در پیچ و خم تاریخ، موقعیتهایی هستن که بارها و بارها تکرار میشن. اگر حاکمین فهم درستی از وقایع گذشته داشته باشن و تصمیمگیری بر مبنای منافع ملی صورت بگیره (نه بر اساس ایدئولوژی و تعصبات)، کشور در تلاطمهای تاریخی کمترین آسیب رو میبینه.
یکبار با اومدن رضا خان که هنوز رضا شاه نشده بود و یکبار اواخر عمر با آن کولاکی که در سازمان ملل کرد و آن نطق معروفش و قوای خارجی رو از ایران بیرون راند
از شمال و جنوب شرق و غرب کشور در حال تجزیه بود! کشور که چه عرض کنم ویرانه ای که میراث قجر بود! پایتختش به روستا میماند تا یک شهر و چه برسه پایتخت با کوچه های خاکی و گلی بدون خیابان !
سال ۱۳۲۰ که داشت از کشور میرفت بیماری ریشه کن شده بود و مرکز انستیتو پاستور ایران درست شده بود
دانشگاه تهران و اصفهان ساخته شد
فرودگاه مهرآباد ساخته شد
برای اولین بار کارخانه ریسندگی اصفهان ساخته شد و در عرض بیست سال بالای چهل کارخانه ساخته شد و ایران در مسیر پیشرفت قرار گرفت
تمام سرمایه کشور صرف مسائل نظامی شده بود؟ راه آهن با تفنگ ساخته شد؟ یا جاده چالوس؟ یا سیستم شهرسازی یا آرامگاه فردوسی و جشن هزاره فردوسی؟
رویداد عزیز لاقل کتاب مجوز دار خاطرات محمدعلی فروغی رو بخون!
نیروهای آمریکایی و انگلیسی از جنوب حمله کردن و شوروی از شمال حمله کرد! انتظار داری سربازهای ایران چیکار کنند؟ مگر نه اینکه سه تا سرباز ایرانی ۳ روز جلوی یه لشکر روسی وایسادن تا از اون پل معروف روی رود ارس رد نشوند و با رشادت شهید شدن! خوبه هنوز آرامگاهشون تو جلفا هست و موجوده!
خون دل خورد تا کلیات سعدی رو جمع کرد
جشن هزاره فردوسی رو برگزار کرد
دستور ساخت آرامگاههای مختلف برای شاعران و فیلسوفان ایرانی
ما اگه میگیم رضا شاه صرفا منظور ما خود شخص رضا شاه نیست بلکه اون تیم قوی ای که پشت سرش بودن و اونهم به حرف اونها گوش میکرد کشور رو در مسیر پیشرفت قرار داد
اون نظر بلند رضاشاه بود که اینها رو بعد از رسیدن به قدرت به مصدر امور آورد نه بالعکس.
تازه همه هم مثل فروغی و تقیزاده و مهدیقلیهدایت و حکمت و جم وطنپرست نبودند و بعد از رسیدن به مناصب، با اینکه در دوره قاجار آرزوی ساختن ایران بسان کشورهای اروپایی رو داشتند، اما بدلیل فرومایگی شروع به سوءاستفاده از منصبشون کردند؛ مثل تیمورتاش و فیروزمیرزانصرتالدوله
نهایتا: رضاشاه و قدرتگیریش حاصل کار نخبگان نبود؛ بکارگیری نخبگان (وطنپرست نه کمونیست) از دستآوردهای رضاشاه بود که اون هم از منش و دید ویژه و بیسابقهاش به وطن و قدرت و پادشاهی ناشی میشد. متاسفانه در نیمه دوم پادشاهیش این دید ویژه به دلیل سوءاستفادههای زیاد صاحبمنصبان، تبدیل به بدبینی شد.
خواندن حداقل، اندکی تاریخ که برای شما بعنوان یا سایت خبری ضروری است !!!
فروغی که یک فراماسون بود و با هماهنگی انگلستان و اخذ تعهدات لازم از فرزند رضا قلدر ( محمدرضا ) کشور را بطور کامل با سرسپردگی شاه به انگلستان تحویل داد !
چرا نمی گویی پدر بی سوادش و فرزند ناخلفش چقدر از ایران عزیز را بخشیدند به ترکیه به افغانستان و بحرین !!!
مجددا شرمت باد
دست از این تحریف وقایع بردارید.
همه خواندهایم که توافق تهران نتیجهی تهدید اتمی غرب و پرهیز شوروی از تبدیل ایران به زمین سوخته بود. جالبه که توی روایت شما، بمب اتم حذف میشه و حرکت جوهری جایگزینش میشه
خندهدار است
واقعا متن بالا رو نوشتید از تاریخ خجالت نکشیدید؟ کشوری که ندر عمل نابود شده بود رو رضاشاه دوباره زنده کرد، راه آهن، بهداشت، دانشگاه، دادگستری و ارتش و ... درست کرد، بعد شما نوشتید کل بودجه رو خرج ارتش کرد؟ اصلا میدونید بودجه ایران اون زمان چقدر بوده؟
در ثانی انتظار داشتید ارتش تازه تاسیس ایران در مقابل سه ابرقدرت بجنگه؟ میدونید اگه میجنگید همه دستاوردهای معجزه وارش هم نابود میشد و نجنگیدن اوج عقلانیت بود؟
فروغی بزرگ بود و رضاشاه هم همینطور؛
بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به خردی برد